88فوت فوت
دارم فوت میکنم که گرد و خاکاش بره بتونم بیام تو یه نگاهش بکنم و برم اینجارو
شاید باز دوباره سال بعد ( اگه سال بعدی باشه ) بیام و بازم فوت و فوت ..
الهی خونه ی قشنگ من
میدونی پسوردتو که گم کرده بودم کلی خجالت میکشیدیم اخه تو خون من بی مرامی نیست
ولی خوب دستش درد نکنه فرزانه کمکم کرد یادم بیاد
گلی به گوشه ی جمال هر چی دوسته که اینجا رو یادش بیاد
تو میگی هست همچین دوستی هنوزم؟
ببینم اصلا از بین اونهمه ادم که لینکت کرده بودن یه کدومشون تو رو یادشون میاد؟
یادته یه زمونی چقده برات نظر میذاشتن
می اومدن می رفتن
لینک بودی
لینک میکردی
نازی
توقعتو زیاد نکن عزیزم
همین که من بیادتم خودش کلیه![]()

تعطیل است ![]()

مـــــــــامــــــــانم روزت مبارکسلام خوبین؟
میخوام تلافی پست قبلو درارم یعنی پستی بزارم به یاد موندنی
نه؟
خوب باشه حالا بیاد موندنی نه ولی حالا یبار پست کوچولو زدن معنیش این نیست که
ما رم بلدیم کوتاه و مختصر حرف بزنیم
یه اعتراف بکنم اونم اینکه
این پست قبلی رو میبینید که فقط چند تا کلمه اس
کلی نوشته بودمش
هیچکسم ندیدش فقط خواهرم خوند بقیه دیر رسیدن پاک کردم
یه چیزایی نوشته بودم وایییییییی از دست دادین دیگه
یه رازای بزرگی رو نوشته بودم خوب دیگه دیر رسیدین
مگه نه ابجی؟
بریم سر اصل مطلب یعنی اصل موضوع
روز مامانه امروز
همه یه جایی تشریف دارن این موقع از روز خونه مامان بزرگشون یا مثلا خودشون مهمون دارن
مثل مهسا اینا که الان رفت و گفت مهمون داریم
منم خونه تنهام یعنی خودم خواستم تنها باشم تنهای تنهای تنهام
حوصله رفتن تو جمع رو ندارم تو جمع رفتنم حال میخواد دیگه مگه نه؟
خوشم نمیاد برم تو جمع در حالی که حالم گرفتس و همه بپرسن چیه چی شده و از این حرفا
نمیدونم این کنکوره حالمو گرفته یا خودم نمیخوام کسی رو ببینم یا یه خبرای دیگه ایه![]()
چیه بابا یه ریزه خواستیم شوخی کنیما
بی خیال اون یارو (کنکورو میگم ) در ضمن ازادم شرکت نکردم یعنی نرفتم کارت بگیرم
چونکه هزار تا دلیل داشت
حالا چند تاشو میگم اول اینکه دفترچمو گم کردم
دوم از اینکه یادم نیست کجا ها و کدوم رشته ها رو انتخاب کردم
سوم از اینکه خیلی دیر فرستادم یه روز بعد تموم شدن فرصت
چهارم از اینکه سر لج افتادم و خلاصه خر شدم و اینا
بقیشم دیگه بی خیال البته اگه بقیه ای مونده باشه
اها روز مامانه
راس میگن که ادم همیشه باید یه جو عقل تو سرش باشه مگه نه؟
من ابله هی فک میکردم روز مادر مرداد ماهه بعد واسه خودم خیالم راحت بود
نگو همین ماهه و جیب مام که شپشک و اینا
از بابامم نگرفتم ( ای بابا مثلا تریپ افسردگیه ها برم بگم بابا پول بده )
خودمم که بیکارم و بی پولم و مفلس (بیچاره
)
خلاصه داداشم معرفت و اینا به خرج داد و ما رم شریک خودش کرد
و الانم رفته از طرف دوتاییمون
یه چیز باحال بگیره و اینا
راستی گفتم بهتون منم امروز هدیه گرفتم و اینا
از طرف ابجی جونممممممممم
حسودیتون بیاد خوب دیگه اینجوریاس
حالا یه کم در مورد مامان و اینا بحرفیم
مامان رو اگه بگن تعریف کن من میگم بیچــــــــــــــاره مامان
اخه بچه ها با هم دعوا کنن مامانه جور میکشه
بابا ناراحت باشه بازم مامان
بچه ناراحت باشه بازم مامان
یه چیزی گم میشه مامان
گرسنه ای مامان مریضی مامان
خدایی خیلی خیلی بزرگن این مامانای ما
ولی یه چیزم بگما مامانا بچه هاشونو خیلی دوست دارن خیلیا
یعنی اونقدر زیاد که اصلا نمیشه تصور کرد
یه چیزی بگم نمیخندیدن؟
نه ولش کن نمیگم جنبه ندارین
خوب باشه میگم
من یبار تو خواب دیدم که چیزه من مامان یه بچه ایم بعد اینقدر دوسش داشتم
اینقدر دوسش داشتم که حد نداشت
واسه همین الان خوب خوب میتونم حس مامانا رو بفهمم
دلم میخواست یه کادویی به مامانم بدم که تک باشه نه یه چیز مادی و با پولا
چون هر کادویی بالاتر و بهترم داره پس هیچ کادوی مادی که با پول بشه خریدش
عالی ترین و بهترین نیست
یه چیز که ماله خود خودم باشه
ارزو میکنم که خدا همیشه همه مادرا رو حفظ کنه
اینو با همه وجودم میگم
مردا همیشه باید به یه چیزی در مورد زنا حسودیشون بشه اونم اینکه نمیتونن مامان بشن
و اون حس قشنگ مادرانه رو نمیتونن درک کنن
خوب دیگه بسه حالا شاید اضافه کنم بعدا
ولی تا اینجا دیگه بسه ![]()
ســــــــــــــــــــارویی جونم من دلم برا خودتو وبلاگت تنگ شده بی رحم
بیا و یه وب دیگه بزن یا لاقل بیا این فیلتر شکن کوفتی رو یادم بده بابا من بلد نیستم

ما دانشگاه رو طلبیدیم اون ما رو نطلبید
فقط اینکه قبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــول نمیشم که نمیشم که نمیشم
گنــــــــــــــــــــــــد زدم
